خبر

سلام
امروز دانشکده ادبیات و علوم انسانی فردوسی اولین جلسه از سلسله جلسات بنیادهای تیوریهای حقوق بشر را با سخرانی دکتر عبد العزیز ساشادینا استاد دانشگاه ویرجینیا و عضو کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد برگزار نمود. من و ویدا و ندا هم تو اون جلسه بودیم . هفته آینده هم ساعت ۱۰ صبح سه شنبه جلسه دوم از ۵ جلسه خواهد بود . دوستان عزیز و علاقه مند میتونند تو این ساعت بیان و استفاده ببرن . در ضمن فردا هم ساعت ۱۰ تو همون تالار فردوسی دانشکده ادبیات هم  همایش بزرگداشت عطار است . اونم هر کی خواست میتونه بیاد . استادای خوبی صحبت خواهند کرد .
مخلص همتون سلیم

سلام به همه
امروز صبح که میومدم کلاس نمیدونم چرا این شعر افتاده بود سر زبونم.بیشتر از ۱۰ بار خوندمش.حتی سر کلاس گهگاهی میومدو میرفت و من سعی میکردم تحویلش نگیرم.برام خیلی جالب بود.سر صبح! بی مقدمه! این شعر قشنگ! یه نشانه خوب برای امروز گرفتم.حالا هم برای شما می نویسمش ولی امیدوارم اینجوری به شما گیر نده!!!

قاصد امد از برش پرسیدمش دلبر چه گفت       گفت با هجرم بسازد گفتمش دیگر چه گفت
گفت پا هرگز ز حد خویش مگذارد برون             گفتمش جمع است از پا خاطرم از سر چه گفت
گفت سر را بایدش از خاک ره کمتر شمرد         گفتمش کمتر شمردم زین تن لاغر چه گفت
گفت جسم لاغرش را از تعب خواهیم سوخت   گفتمش من سوختم در باب خاکستر چه گفت
گفت خاکستر چو گردد خواهمش بر باد داد        گفتمش بر باد رفتم از صف محشر چه گفت
گفت در محشربه یک دم زنده اش خواهیم کرد   گفتمش من زنده گردیدم ز خیرو شر چه گفت
گفت خیرو شر نباشد عاشقان را در حساب      گفتمش اینست احسان از لب کوثر چه گفت
گفت با ما بر لب کوثر نشیند عاقبت                 گفتمش دیگر بگو گفتا مگو دیگر چه گفت!!!!!

                                                                                                                  افسون

یک شعر از فخر الدین همدانی متخلص به عراقی

کجایی ؟ای زجان خوشتر شبت خوش باد من رفتم

بیا در من خوشی بنگر شبت خوش باد من رفتم

نگارا بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی

ز من دلخسته یاد آور شبت خوش باد من رفتم

زمن چون مهر بگسستی خوشی در خانه بنشستی

مرا بگذاشتی بر در شبت خوش باد من رفتم

تو با عیش وطرب خوش باش من با نا له وزاری

مرا کان نیست این بهتر شبت خوش باد من رفتم

مرا چون روزگار بد زوصل تو جدا افکند

بماندم عاجز ومضطر شبت خوش باد من رفتم

بماندم واله وحیران میان خاک وخون غلتان

دو لب خشک ودود یده تر شبت خوش باد من رفتم

منم امروز بیچاره زخان ومانم آواره

نه دل در دست ونه دلبر شبت خوش باد من رفتم

مرا گویی که : ای عاشق نه ای وصل مرا لایق

تورا چون نیستم در خور شبت خوش باد من رفتم

همی گفتم که : ناگاهی بمیرم در غم عشقت

نکردی گفت من باور شبت خوش باد من رفتم

عراقی می سپارد جان ومی گوید زدرد دل :

کجایی ؟؟  ای ز جان خوشتر شبت خوش باد من رفتم