از اون سلام ها.

آقا ما امروز بعد از ظهر نشسته بودیم خونه. دیدیم که هیچکی زنگ نمی زنه.

انگار نه انگار که داش .... موبایل داره. پس چرا هیچکی زنگ نمی زنه.

ای آقا . همچی داشتم حسابی کم انتظاریم می شد که به فکرم زد برم تویه اینتر نت.

رفتم دیدم که هیچکی نیست. اونهایی هم که هستند که هیچکدومشون شروع به سلام و احوال پرسی نمی کنن.

ای داد و بیداد. یعنی چی . چرا تسونومی شده اینجا. چرا هیچکی مارو تحویل نمی گیره.


همینجور علاف و دمق داشتم ناخن می جویدم که یک دفعه دیدم آق جاوید اخو سیاوش برادر مرحوم اینجانب یک دینگ اساسی کرد که حسابی حالو منو جا آورد. ای ول بابا.
اعشقی 8 کجا و کالیگاری کجا

آقا جای شما خالی.
بعدش هم رفتم پاساژ مهتاب یک کتاب بخرم. همش تویه راه با این خوشگل بابا به این ور اون ور زنگ زدم.

کلی حال و احوال

به هرکی هم نزدم میتونه شمارشو بزاره که از این بعد شب های قبل از جمعه بهش زنگ بزنم.

ولی فقط امان از بعضی ها که اول موبایلشون که روشن بود جواب ندادن . بعدشم که خاموشش کردن. نمی دونم برای چی. ولی مولا مارو ببخشه.


فردا صبح هم می ریم کوه . ان شاء الله همه تون رو اونجا می بینم و اونایی رو هم که نمی بینم یادشون می کنم.

امشب خداحافظ تا بعد.
ساسان.
.........

بحث آزاد به زبان انگلیسی

سلام به همگی
چندی پیش چند تا از دوستان ازمن در مورد اینکه چطوری میتونن توانایی خودشون رو در یادگیری زبان انگلیسی افزایش دهند سوالاتی کردند .من به ایشان اینطوری جواب دادم تمرین تمرین تمرین .یکی اون وسط پیدا شد انگیزه تمرین رو چطوری بدست بیاریم گفتم از طریق کار گروهی . گفتم یادم میاد چهار پنج سال پیش یک سری جلسات بحث به زبان انگلیسی گذاشته بودیم تاثیر اون جلسات واقعا فوق العاده بود هم تشویق به تحقیق میشدیم و هم تشویق به یادکیری و روان صحبت کردن . دوباره بعد از سالها به سرم زده اون جلسات رو اه اندازی کنیم البته با یاری شما دوستان عزیز .هفته ای یک مرتبه یک ساعت از وقت با ارزشمون رو صرف یک کار مفید دیگر کنیم فکر میکنم نتیجه بدی نداشته باشه . ماشاا... حالا دیگه تعداد بچه های جماعت که زبان میدونن بسیار زیادتر از اون قدیما شده . پس بیایید در این کار همدیگر را یاری کنیم . لطفا اگر موافق مساله هستید یا دوستان شما مشتاق به برگزاری این جلسات هستند نظرات خودتون رو وارد کنیدتا برای برنامه ریزی هر چه سریعتر اقدام کنیم  .
قربان شما سلیم

مست خراب یابد (عراقی)

 

مست خراب یابد هر لحظه در خرابات   
گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات
خواهی که راه‌یابی بی‌رنج بر سر گنج      
  می‌بیز هر سحرگاه خاک در خرابات 
یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد   
با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات 
ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد  
نز خویش گردی آگه، نز جام، نز شعاعات 
در بیخودی و مستی جایی رسی، که آنجا 
 در هم شود عبادات، پی گم کند اشارات 
تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی 
 حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات 
تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت؟  
کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات 
تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی
  می‌دان که می‌پرستی در دیر عزی و لات 
در صومعه تو دانی می‌کوش تا توانی  
در میکده رها کن از سر فضول و طامات 
جان باز در خرابات، تا جرعه‌ای بیابی  
مفروش زهد، کانجا کمتر خرند طامات 
لب تشنه چند باشی، در ساحل تمنی؟  
انداز خویشتن را در بحر بی‌نهایات 
تا گم شود نشانت در پای بی‌نشانی  
تا در کشد به کامت یک ره نهنگ حالات 
چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی  
اسرار غیب بیند در عالم شهادات 

عراقی
                                   
سلیم