چند وقته که دستم به نوشتن نمیره.
حتی من که برای همه یادداشت ها یک نظری و شاید هم بیشتر می نوشتم.
شما نمی دونید که دلیلش چیه ؟


سا.....
------

آزادی

باغچه ها رنگ و رویشان رفته
و عشق
متعفن ترین کلمه دوران ماست ...
آدمها بین آنچه می دانند و
آنچه تجربه نکرده اند
آنچه می خواهند بدانند و
آنچه به فراموشی سپرده اند
سرگردانند .
بوی گند فاضلاب دنیای آزاد
به باغ ها خوشبوی محدودیت ها
برتری دارد و این
اوج تسلیم برای آزادی است
آزادی بودن
آزادن انتخاب کردن
آزادی هم آغوشی های مکرر...
و آزادی پشت کردن به
همه بایدها!

شادی

عنوانش مهم نیست

نمی دونم چرا بعضی وقتا ما آدما فکر می کنیم که از بقیه بهتریم.فکر می کنیم بقیه سراپا عیبن و ما کارمون از همه درست تره.بعضی وقتا یادمون می ره که آیینه ای هم هست،میشه بهش نگاه کرد و خیلی چیزارو دید!اینکه ما نه از همه بهتریم و نه از همه بدتر.بجای اینکه اول چشامونو باز کنیم و بعد قضاوت کنیم بر عکس عمل می کنیم.کاش بشه عیب پوش بقیه باشیم و بیشتر به خودمون نگاه کنیم.آیا ما اونی هستیم که باید باشیم؟؟ما چکار کردیم واسه این دنیا و آدماش و حتی واسه خودمون؟!اونوقته که یه کمی با انصاف به دور و برمون چشم می ندازیم.می دونم که بچه های آشنای دل هیچ وقت اینجوری نیستن و به قول اون بنده خدا که الان اسمش یادم نیست خودشونو توی آیینه دیگران می بینن.می دونم اونایی که باید بخونن نمی خونن و مثل همیشه به همه نگاه از بالا به پایین می کنن.فکر می کنن خودشون پیغمبرن و بقیه همه بی دین و لامذهب.بعضیاشون از این ور بوم می افتن و بعضیاشون از اونور.می دونین که منظورم چیه؟بعضیاشون (ح)رو از خود عربا غلیظ تر تلفظ می کنن و بعضیاشونم اونقدر واژه پلورال... نمی دونم چیچیک و تکرار می کنن و خودشونو نمادش می دونن که آدم از هر چی از این واژه هاست حالش بهم می خوره.اما نمی دونم کی قراره این کلمات رنگین و قشنگ عملا به زندگی و مرام ما اضافه بشه و بجای حمالی این واژه ها و تکرار مکرر این مکررات یه کم بهشون فکر کنیم و توی زندگی واقعیمون به کار بگیریمشون.اما امیدوارم که یاد بگیریم ما می تونیم بهتر از این چیزی باشیم که هستیم و به قول بزرگی اونچیزی رو که هستیم دوست نداشته باشیم بلکه به اون چیزی که ممکنه بشیم عشق بورزیم.به امید اونروزی که نه از این ور بوم بیافتیم نه از اون ور.اینو درک کنیم و بفهمیم که می شه همیشه روی بوم موند و نیافتاد و حتی بالا و بالا تر رفت.

گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بگذار ز دست،حیلت و دستان را

تو غره بدان شدی که می،می نخوری
صد کار کنی که می غلام است آنرا

به امید حق...


احسان