به شکوه گفتم :
برم زدل یاد روی تو ؛ آرزوی تو
                به خنده گفتا:
مرنجم از خلق و خوی تو ؛ گفتگوی تو
ولی زمن دل چو برکنی؛ امید خود بر که افکنی؟
هر کجا روی بسته ی منی.
ساغر وفا از چه بشکنی؟!

از طرف پری و شاعر اصلی
-----------------------------

از گل فروش ، لاله رخی ، لاله میخرید.

می گفت :

ــ‌ « بی تبسم گل ، خانه بی صفاست !»

گفتم :

ــ « صفای خانه ، کفایت نمیکند ،

باید صفای روح بیابی ، که کیمیاست !

خوب است ، ای کسی که به گلزار زندگی

روی تو ، همچو لاله ، صفا بخش و دلرباست ؛

روح تو نیز چون رخ تو ، با صفا بوَد

تا بنگری که خانه‌ ی تو خانه ی خداست ! »

    سودابه

عبور بغض

بعضی وقتها واقعا کم میارم . فکر می کنم باید همه چی رو تعطیل کنم تا دیونه نشدم .